ميرزا خانلرخان
107
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز چهارشنبهء بيست و سيم . صبح به حمام رفته ، بيرون آمدم . زين العابدين آمد . مدتى نشست . چاى خورده ، رفت . من مشرف شدم . رفتم منزل رستم خان . تا قريب به ظهر آنجا بودم . از آنجا به منزل ميرزا حسن امين وظايف رفتم كه موعود بوديم . حاجى اسكندر خان ، آقا عبد الكريم ناظر مستشار ، محمد حسين خان پسر محمود خان كلانتر هم بودند . محمد حسين خان تفصيل رقعه و ادعاى محمد تقى خان را از خود او روايت كرد . نهار خورديم خيلى تدارك خوبى ديده بود . ميرزا حسن پسر مرحوم ميرزا ابو القاسم شمسآبادى اصفهانى است . بسيار آدم معقول نجيبى است . بعد از نهار به اتفاق حاجى اسكندر خان ببازديد ميرزا داود فراشباشى سركار فيضآثار ، رفتيم مجلس روضه هم داشتند . تا غروب آنجا بودم . جمعى سادات هم بودند . ميرزا هاشم پسر كوچك مرحوم امامجمعه هم كه داماد فراشباشى است آنجا بود . جوانك خوشروئى بود . ريش نداشت . فراشباشى . خيلى از بىمبالاتى او شكايت داشت خيلى پريشان شده است . خانههاى موروثى را بيع شرط كرده ، حالا در خانهء فراشباشى با عيالش منزل دارد . وقت غروب از آنجا به حرم مشرف ، نماز و زيارت كرده به منزل آمدم . خاور يك مهمان طبسى هم آورده كنار بخارى ، چونه مىزند و من مىنويسم . روز پنجشنبهء بيست و چهارم . صبح حمام رفته ، بيرون آمدم . در صحن مقدس زيارت خوانده ، رفتم تلگرافخانه . از آنجا ميرزا على محمد مستوفى پسر مستشار الملك را بازديد كرده ، خدمت نواب و الا رسيدم . فرمودند : پاكت احكام شما رسيد ؟ عرض كردم ، بلى ! حكم مأموريت تربت را دادم ملاحظه فرمودند . فرمودند : چه بسيار خوب كه شما هم از طرف سپهسالار و هم از طرف من امين هستيد ، رسيدگى به عرايض اهل تربت بكنيد . عرض كردم : خداوند توفيق دهد ، طورى خدمت كنم كه خدمت سركار و الا بهمينطور معروف شوم . فرمودند : هستيد ! بعد از ساعتى بيرون آمده به دفتر رفتم . ساعتى گذشت ، مستشار الملك